آموزش شهروندی

 

هر جامعه در هر دورۀ زمانی، موافقِ مقتضیات خود از انسان­هایی که عضو آن هستند مطالبات معینی دارد که از ذات زندگی اجتماعی سرچشمه می­گیرد. لذا در پرتو مجموعه فعالیت­های هدفمند و سنجیدۀ جامعه سعی بر آن دارد که فرد مورد پسند خود را به عنوان شهروندان امروز و فردا مجهز به مهارت­هایی نماید که او بتواند در عرصۀ زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی و فنی نقش مؤثری ایفا کند. او سپس به تحلیل و معرفی مجموعه فعالیت­هایی که تربیت شهروندان در دو نوع جامعه (جامعۀ فلاحتی و جامعۀ صنعتی) معمول است، می­پردازد و بر این باور است این دو نوع جامعه بنابر مختصات عمومی خود خواستار دو نوع انسان آرمانی می­باشند و برای پروردن نوع مطلوب شهروندان خویش باید از نظام فلسفی، اخلاقی و اندیشه­های تربیتی متفاوتی بهره گیرند. (آریان پور، 1385، 220) 

میشل سدلر، یکی از نظریه­پردازان صاحب نام آموزش و پرورش تطبیقی، بر این باور است که نظام آموزشی شهروندی در هر کشوری متأثر از مجموعه عوامل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، فنی و اقتصادی است که هر یک از آن­ها به نوبۀ خود، در شکل دادن آموزش­های شهروندی نقش حیاتی ایفا می­کنند. سدلر به این نکته اشاره می­کند که نمی­توان تربیت شهروندان یک جامعه را به طور انتزاعی و دوره از حوزۀ نفوذ فرهنگی و اجتماعی در نظر گرفت و مجموعۀ منسجمی از عقاید و آرای تربیتی قالب در آن جامعه را به محک بررسی زد. به سخن دیگر، این آموزشگر فرانسوی اعتقاد دارد که اهداف، روش و محتوای آموزش­های شهروندی در هر جامعه با نهادهای جامعه از جمله سیاست، اقتصاد، مذهب و به خصوص با بنیادهای فکری و  اندیشه­های تربیتی متعلق به آن جامعه رابطه­ای تنگاتنگ دارد که او آن را یک رابطۀ دیالکتیکی می­نامد. سدلر خاطر نشان می­سازد که تربیت شهروندان در یک جامعه ممکن است در جهت تربیت افرادی باشد که پاسدار و حافظ شرایط موجود باشند و تسلیم به سرنوشت مقدّر شوند یا ممکن است تربیت انسانی باشد که حاکم بر سرنوشت خود شود و در تکاپوی زندگی مرفه و ایجاد شرایطی مطلوب قدم بردارد.

در سال 1994، «انجمن بین­المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی»[1] به انجام پژوهشی تطبیقی با عنوان ویژگی­های متفاوت و مشترک آموزش شهروندی در 24 کشور جهان پرداخت. محققان این پژوهش در پایان بررسی­های خویش، یک شیوۀ معتبر برای مفهومی کردن یکسان رویکردهای آموزش شهروندی بر مبنای اهداف و مقاصدِ در نظر گرفته شده برای این گونه آموزش­ها مطرح می­کنند که شامل سه هدف کلی به شرح زیر است:

آموزش در بارۀ شهروندی[2]

آموزش از طریق شهروندی[3]

آموزش به منظور شهروندی[4]

آموزش در بارۀ شهروندی بر آماده کردن دانش آموزان و افراد از نظر دانش کافی و درک تاریخ ملی و ساختارهای زندگی سیاسی و مدنی متمرکز است.

آموزش از طریق شهروندی مستلزم یادگیری دانش آموزان و افراد از طریق انجام فعالیت­های کاملاً فعال تجربه­های مشارکتی در مدرسه یا جامعۀ محلی و فراتر از آن است.

آموزش به منظور شهروندی، جدا از این که دو رویۀ مذکور را در بر دارد، افراد و دانش آموزان را به یک سری ابزارها (شامل دانش و درک مهارت­ها و نگرش­ها، ارزش­ها و گرایش­ها) مجهز می­کند و آنها را قادر می­سازد تا مشارکتی فعالانه و معقول در نقش­ها و مسئولیت­هایی که در زندگی بزرگسالی با آن روبه­رو خواهند شد، داشته باشند. این رویه، آموزش شهروندی را با کل تجربۀ آموزش دانش آموزان پیوند می­دهد.


5.6.6.0
گروه دورانV5.6.6.0